روز مهندس
سلام دوستای خوبم و سلام به رادوین نانازم 
پنجشنبه ایی عمه جونم تماس گرفت و ما رو دعوت کرد خونشون کرج
بعد از چند سال بود که میرفتیم خونشون .
خیلیییییییییییییییییییییییی بهمون خوش گذشت مامان رفعت و بابا حسن خاله نگین و پوریا پسر عموم و یاسین و زن عموم هم با ما بودن و شب رو اونجا موندیم و جمعه بعد ازظهر با عمه ام رفتیم چهار راه طالقانی و یه گشت گذاری زدیم اومدیم خونه و راهی خونه خودمون شدیم خیلی خسته بودم اخه پنجشنبه ایی تا 4:30 صبح همه بیدار بودیم جز رادوین
همه در تلاش بودیم که پسر عمه ام حمید رو زن بدیم ولی زیر بار نمیرفت
رادوین هم شب با سام نوه عمه کلی بازی کرد و زودی خسته شد خوابید حیف شد نشد ازشون عکس بگیرم .
و این هفته جلسه پنجم بود ولی ما نتونستیم که روز شنبه بریم خوشبختانه برامون رو ز یکشنبه جبرانی گذاشتن و با مامان رفعت رفتیم و این جلسه رادوین با مامان رفعتش رفت کلاس و من و احسان رفتیم با هم یه دوری زدیم
دیروز هم روز مهندس بود و به همسر عزیزم تبریک میگم امیدوارم که تو همه مراحل کار و زندگیش موفق باشه
از طرف نظام مهندسی دعوتمون کرده بودن سالن شهید بابایی و جشن تدارک دیده بودن و گروه 7 هم اومده بودن.
دایره لغات فارسی رادوین هر روز داره بیشتر میشه مامان بیا . بابا بیا . دیدی ؟ علی. ننه جون . این کلمات رو 3 روزه که یاد گرفته چند تای دیگه هست که الان حضور ذهن ندارم
انگلیسی رو هم که احسان باهاش حرف میزنه الان چند تا جمله هست که متوجه میشه . مثلا لیوان رو بده به مامان . لیوان رو از مامان بگیره . دست نزن گریه نکن عزیزم یا عسلم
لطفا بشین. لطفا باایست .
رادوین عاشق فیلمهای خودش هست هر فیلمی که ازش میگیرم میریزم تو فلش میزنم تو تلویزیون می شینه نگاه میکنه دیگه از لپ تاپ چیزی باقی نمونده از بس که با هاش سرکله زده همه چیزش رو وارد شده خودش خاموش میکنه و خودش هم روشن میکنه . امروز فردا هست که دیگه فاتحه اینم خونده میشه . 

رادوین در حال پس انداز کردن
بهش یاد دادم که هر پولی که دستش بود بیاره بریزه تو قلکش .


تمام این پازل رو رادوین بدون اشتباه تو سن 21 ماهگی انجام داد







روز مهندس
